رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت پانزده :
حالا روبهرویش نشسته بودم و تمام تلاشم را میکردم آنقدر ناشیانه حرکاتش را زیر ذرهبین نبرم.
انگار هر بار که نگاهش روی صورتم میلغزید، ذهنم با عجله مسیر نگاهش را دنبال میکرد؛
بیآنکه خودم متوجه شوم.
سه، چهار روز گذشته، آرامتر از آن چیزی سپری شد که انتظارش را داشتم؛
اما همین آرامش، بیشتر از هر آشوبی اعصابم را فرسوده میکرد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
باید حقشو ازشون بگیره نه؟
۴ روز پیشMahiii
0بحث اصلی؟!بحث چ اصلی😂😂خیلی خوب بود تا اینجا ک داره عالی پیش میره خدا کنه همه چیو زودتر براش تعریف کنه..مردم از کنجکاوی🙃🤦
۴ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
از صمیم قلب امیدواریم همکاری خوبی داشته باشن😂✨️
۴ روز پیشارشیدا
0قلمتون عالیع👌
۷ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
لطف داری شما🤭❤️
۷ روز پیش
لطفا صبر کنید...
افسون
0آخیش بلاخره میخواد آنا حرکت کنه درسته رو به جلو با تمام قدرت و سرعت برای خالی کردن زیر پای تمام عوضی هایی که حالش و بد و بدتر کردن😋